نوای دلها

اشعار پدر|سوگ پدر|ترحیم پدر|09132054876 محمد صادق کاظمی

تلاوت قرآن ومداحی مجالس ترحیم   وتصانیف دلنشین با نوای محمد صادق کاظمی 09132054876

نوای دلها

پدر یگانه وجودی پربها پر محبت تلاشگر صمیمی مدیر و مدبر که با تلاش و سعی فراوان و کسب رزق حلال خانواده را اداره میکند
اعتبار هر کس در جامعه از پدر اوست و نصیحتهای دلسوزانه ایشان راهنما و چراغ هدایت است.پدر با همت و تلاش زیاد و با توجه
به مشکلات جامعه تامین معاش میکند. پایه و ستون هر خانواده وجود بااراده پدراست و بهترین پشتوانه و تکیه گاه هر فرد است و در مقابل فرزندان هم باید یار و باور و عصای دست پدر در همه وقت و همه جا باشند همه افراد تا سایه پدر را بر سر دارند
باید شاکر خدا باشند و قدر این نعمت الهی را بدانند و مقام پدر را با احترام و ادب تکریم نمایند و بقول شاعر:
((از هردست که دادی از همان دست پس میگیری)) امید است دعای پر خیر وبرکت پدر بدرقه عمرتان باشد.@navaye_delha?

❤نوای دلها❤
«سوگ پدر»

رفتی واتش زدی بر جسم وجانم ای پدر

گشت تاریک از فراقت اشیانم ای پدر

چون به یاد ارم محبتهای دیرین تورا

می رود ازکف برون تاب وتوانم ای پدر

تو ملک بودی گمانم من ترا نشناختم

حال دانستم حقیقت بود،گمانم ای پدر

کی ز خاطر میبرم ان مهربانیهای تو

بهر تو ریزم سرشک از دیدگانم ای پدر

چون نصیحتهای شیرین ترا ارم به یاد

اتش غم میزند شعله به جانم ای پدر

زان نکویی ها که میکردی بمن ای نازنین

مغفرت جویم ز حی مهربانم ای پدر

@navaye_delha?

 

نوای دلها:

عزای پدر:

پدر بی تو در این دنیا * شدم بی مونس و تنها
برفتی جانب عقبا * پدر جانم پدر جانم
دلم از غصه بشکسته * ز هجرت خسته ام خسته
شدم چون مرغ پر بسته * پدر جانم پدر جانم
مرا بودی چو آئینه * دلی پر مهر و بی کینه
فروق دیده و سینه * پدر جانم پدر جانم
نباشد زین دعا بهتر * پدر در ورطه محشر
علی گردد ترا یاور * پدر جانم پدر جانم
به نیلی بازوی زهرا * به روی و پهلوی زهرا
خدا اجرهت دهد بابا * پدر جانم پدر جانم
به اشک دیده زینب * که بودش در عزای اَب
علی یارت شود امشب * پدر جانم پدر جانم
تو عاشق بر حسین بودی * ز غم در شور و شین بودی
ترا او نور عین بودی * پدر جانم پدر جانم

@navaye_delha?

 

نوای دلها:
#پدر

#ختم_خوانی

گلی از بوستان زندگی رفت
بهار جاودان زندگی رفت
ببار ای دیده اشک ماتم امروز
که آن سرو روان زندگی رفت
چه مردی با صفا و پاک طینت
ز پیکر جسم و جان زندگی رفت
بنال ای دل ز هجرانش دمادم
که آن صبر و توان زندگی رفت
دل یاران ز داغش داغدار است
که آن پرتو فشان زندگی رفت
ز داغش هر دلی در آه و افغان
فروغ دیدگان زندگی رفت
غلام درگه شاه شهیدان
برفت و بر حسین گردیده مهمان

نوای دلها:
#پدر

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت
خوب و عالی با عیاری معتبر باید نوشت

برکت نان و نمک از همت والای اوست
این چنین گویم که نامش تاج سر باید نوشت

خانه را باشد ستون و مثل سروی استوار
کوه صبر و معرفت خواهی ، پدر باید نوشت

کوله بار مشکلات زندگی بر دوش اوست
ناخدای زندگی در بحر و بر باید نوشت

چرخه کار و تلاش و صنعت و سازندگیست
دستهایش پینه دارد ، کارگر باید نوشت

با شرف ، با غیرت و کوهی پر از مردانگیست
گاه سختی ها خدایی یک سپر باید نوشت

صورتش را سرخ می دارد ز سیلی زمان
در حقیقت نام او اهل هنر باید نوشت

احترامی خاص دارد ، حرمتش واجب بود
گفته پیغمبر است و مستمر باید نوشت

@navaye_delha?❤نوای دلها❤
تقدیم به پدرم

قلمم راست بایست!
واژه ها …گوش به فرمان قلم!
همگی نظم بگیرید
مودب باشید!
صاحب شعر،عزیزی است به نام «پدرم»
امشب از شعر پرم،کو قلم و دفتر من؟!
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو…
تو کجایی پدرم…؟!
آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو…
بسکه دلتنگ توام ،از سر شب تا حالا…
آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو…
جانِ من حرف بزن!
امر بفرما پدرم..
آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو…
کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییست
آنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو…
پدر ای یاد تو آرامش من…!
امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!
جانِ من زود بیا
بغلم کن پدرم…!
آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو…
ای به قربان تو فرزند..بیا دلتنگم
آنقَدَر شعر برای تو بخوانم که نگو…
پدرم…
به خدا دلتنگم!
رو به رویم بِنِشینی کافیست
همه دنیا به کنار…
تو که باشی پدرم!
دست و دلباز ترین شاعر این منطقه ام
آنقَدَر واژه به پای تو بریزم که نگو…
گرچه از دور ولی،دست تو را میبوسم

سایه پدر
آنکس که مرا سایه سر بود پدر بود
در دیده مرا نور بصر بود پدر بود
در سینه اگر بود مرا سوزی و دردی
آنکس که سراپای شرر بود پدر بود
در ظلمت و تاریکی جهلم به جوانی
آنکس که مرا شمس وقمر بود پدر بود
پروانه پر سوخته شمع حسینم
آنکس که ز من سوخته تر بود پدر بود
عمری به خدا عاشق زهرا و علی بود
آنکس که مرا زینت و فر بود پدر بود
دیدم به عزا خانه سالار شهیدان
آنکس که بر او دیده تر بود پدر بود
رفت از کف من گوهر نایاب وجودش
آنکس که مرا سایه سر بود پدر بود

هجران پدر:
ای پدر دیده بسویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز
دل ز هجران تو در بحر الم غوطه ور است
دیده از دوری رویت نگران است هنوز
دیگران از غم مرگ تو کنند اه وفغان
هم صدا ناله من با دگران است هنوز
جان بی صبر و قرارم به هوایت شب وروز
هم چو مرغان هوا در طیران است هنوز
خود برفتی ز جهان کی برود اثارت
نگران در غم تو پیر وجوان است هنوز
ای پدر خاک لحد منزل وماوای تو شد
اشک جاری ز دو چشم پسران است هنوز
نه شعار است ،نه حرف!
آنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو.

@navaye_delha?

…………………………………………..
#پدر

تاترک غمسرا ی جهان کرده ای پدر
مارازدیده اشک فشان کرده ای پدر
رفتی زدیده لیک زدلها نمی روی
منزل درون هردل وجان کرده ای پدر
جای تونیست جزدل غمگین دوستان
گرچه به زیرخاک مکان کرده ای پدر
تونیستی کسی که فراموش شوی به دهر
یک عمر کسب آبرو کرده ای پدر
ضرب المثل بودهمه جا نام نیک تو
نیکی زبسکه با همگان کرده ای پدر
کوآنهمه محبت وکو آن همه صفا
آخرچه شد که روی نهان کرده ای پدر
رحمت به روح پاک تو بادا عمرخود
صرف درراه خیر کرده ای پدر
لطف خدای بدرقه ی راه ومنزلت
کا حباب خویش مرثیه خوان کرده ای پدر

…………………………………………….
خرم ان روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم و ز پی جانان بروم

گر چه دانم که بجایی نبرد راه غریب

من ببوی سر ان زلف پریشان بروم

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بر بندم و تا ملک سلیمان بروم

چون صبا باتن بیمار و دل بی طاقت

به هواداری ان سرو خرامان بروم

در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت

با دل زخم کش ودیده گریان بروم

نذر کردم گر ازین غم بدر ایم روزی

تا در میکده شادان وغزل خوان بروم

ور چو حافظ ز بیابان نبرم ره بیرون

همره کوکبه اصف دوران بروم

…………………………………

یاد تو

در سوک و سنگ قبر پدر یا مادر:

 

پدرم (مادرم) یاد تو هرگز نرود از دل ما

مگر آن روز که در خاک شود منزل ما

 

مصرع اول این طور هم گفته شده:

 

مطمئن باش که مهرت نرود از دل ما

………………………………………..
#پدر

چهلم پدر

چهل روز است ای بابا نشستم در عزای تو
چو باران اشک می ریزم ز دیده از برای تو

چهل روز است می نالم ز مرگت ای پدر جانم
که محرومم ز دیدار گلستان وفای تو
چهل روز است عکست را تماشا می کنم هر شب
دلم چون بید می لرزد ز هجر جانفزای تو

چهل روز است خون گریم که رویت را نمی بینم
که خاک تیره گردیده کنون صحن و سرای تو

چهل روز است می لرزد درون سینه دل از غم
که بوده در تمام عمر من او آشنای تو

چهل روز است با یاد تو بردارم سر از بالین
الهی بودی و می گشت جان من فدای تو

……………………………………………………
#پدر
پدر جان پدر جان ،کجا رفته ای.
یقینا به نزد ،خدا رفته ای.
برایت بمیرم، به داغت اسیرم ،
پدر جان پدر (2 )
دلم تنگ شده از، برایت پدر .
کنم جان خود را، فدایت پدر.
نبینم جمالت ،فدای کمالت،
پدر جان پدر(2 )
برایم بگفتی، ز رنج وغمت.
زسختی دوران،ز کا وکمت.
برفتی زدستم ، تمامی هستم.،
پدر جان پدر(2 )
گرفتار غم شد، (غلامت ) پدر.
فدای قشنگی ،نامت پدر.
پدر جان کجائی،مگربی وفائی، پدر جان پدر(2 )

………………………………………………..
مقام پدر

گرصفايي به جهان هست ازصفاي پدراست

خوشتر از نغمه داود صداي پدر است

گفتم اي دوست دراين دهرچه بوسيدنيست

گفت ، زير قدم مادر و پاي پدر است

اهل علم و ادب از دست پدر مي بوسند

ضامن عزت فرزند دعاي پدر است

گو، به بيگانه که در خانه قلبم منشين

چونکه اينجا حرم مادر وجاي پدراست

اي جواني که به دل عشق علي پروردي

اين ولايي که توداري ازولاي پدراست

بارالها مددي کن ، پدر ازدستم رفت

چشم ما، بر درو مشتاق لقاي پدراست

ارزش علم وهنر را نه تو داني ونه من

قدراين دُروگهررانه توداني ونه من

نقد دوران جواني بود اندر کف ما

قدراين شاخه زر را نه توداني ونه من

سرنوشت من وتو دست قضا وقدر است

گردش دور قمر را نه توداني ونه من

باغ دل مي شود از بارش باران احيا

ارزش ديده تررا نه تو داني ونه من

هرچه خيريست به ما وقت سحر مي بخشند

قدرانفاس سحررا نه تو داني ونه من

تا بود برسرما سايه پر مهر پدر

به خدا قدر پدررا نه تو داني ونه من

(عاجل) اين لحظه که نقداست غنيمت دارش

چونکه فرداي دگر را نه تو داني ونه من

………………………………………………….
((شعربراي فراق پدر))
خون مي چکداز ديده به رخسارم اي پدر

شد گريه از فراق رخت کارم اي پدر

رفتي و مانده ام بخدا بيکس و غريب

بودي هميشه دلبر و دلدارم اي پدر

بي روي تو جهان شده دوزخ براي من

از زندگي ز بعد تو بيزارم اي پدر

بودي هميشه اي گل زيبا به فکر من

کسي چون تونيست مونس وغمخوارم اي پدر

اسرار دل با که بگويم ز بعد تو

غير از تو نيست محرم اسرارم اي پدر

خواب از دو چشم من غم هجرت ربوده است

شب تا سحر بفکر تو بيدارم اي پدر

باز آ، که روي ماه تو را سير بنگرم

آشفته خاطر حسرت ديدارم اي پدر

کي مي رود ز خاطر من روي ماه تو

صبح و مساء برايت عزادارم اي پدر

……………………………………………
شعربراي فراق پدر

پدر مرگ تو زد آتش بجانم

زدرد دوريت اندر فغانم

زداغ مرگ تو اي لطف سرمد

نگر بر روزگار من چه آمد

به کنج غم از اين محنت غنودم

بوقت دادن جان من نبودم

دلم سوزد از اين اندوه و ماتم

که بي تو زندگي گشته جهنم

پدر جان دخترت ياري ندارد

به عالم يار و غمخواري ندارد

نشستم گوشه اي غمگين و تنها

صد آهي ميزنم بازآ بابا

شده خاموش از غم اخترانت

يتيم و بي پدر شد دخترانت

بود دختر گل زيباي بابا

انيس و مونس شبهاي بابا

بوقت روزگار سرد بابا

بود دختر شريک درد بابا

اگر بابا شود از غصه بيمار

به بالينش شود دختر پرستار

خدايا دختري تنها نباشد

به طول عمر بي بابا نباشد

چو آهن روي آتش مي گذارد

زداغ مرگ او جان مي سپارد

پدر جان زنده اي اندر ضميرم

دعا کن از غمت امشب بميرم

برويم درگه اميد بستي

زداغ هجر پشتم را شکستي

کسي بعداز تو ديگر باورم نيست

هنوزم مردن تو باورم نيست

…………………………………..
شعربراي عزاي پدر

چرا از من جدايي جان بابا

زتو نايد صدايي جان بابا

گره افتاده در کارم پس ازتو

بگو با من کجايي جان بابا

يقين دارم که اي الگوي رحمت

تو مهمان خدايي جان بابا

از اين پس ديده گريان تو هستم

چرا از من جدايي جان بابا

پريشانم ز هجران رخ تو

بگو با من کجايي جان بابا

ببين بي تو دلم را غم گرفته

به درد من دوائي جان بابا

به درگاه خداوند تعالي

بکن بر من دعائي جان باباشعردرمقام پدر

اي باغبان گلشن عشق ووفا پدر

اي مهربان مربي درد آشنا پدر

اي شمع دلفروز عزيزان خاندان

بعداز تو نيست خانه مارا صفاپدر

يادت به خير ياد که باآن محبتت

کردي نصيحت ازدل و جان بهرماپدر

گفتار دلرباي تو بس ساده بودوليک

هرگز نمي شود زخيالم جدا پدر

کي بود باورم که تو را مي دهم زدست

برتن کنم براي تو رخت عزا پدر

چون مرغ عشق از قفس تن رها شدي

کردي سفر به سوي ديار بقاپدر

روي تو شاد باد و سراي تونور باد

حق حسين شافع روز جزا پدر

روي تو شاد باد وسراي تونور باد

حق حسين شافع روز جزا پدر

اي عاشق علي که به شوق لقاي دوست

رفتي به يک اشاره زدار فنا پدر

از بهر احترام تو و روح پاک تو

گويد هميشه کربلايي دعا پدر

……………………………….
شعربراي فراق پدر

مرا آرامش دل از پدر بود مرا از نام او نامي به سر بود

مرا در کوره راه زندگاني چراغ و راهنما در هر گذر بود

مرااقبال ودولت ازوجودش هميشه ياورم ازهر نظر بود

تماشايش مرا آرامش جان نگاهش خوش‌تر ازلطف سحربود

به چشمانش تسلاي دل ريش کلام دل‌ نشينش چون شکربود

کنارش بهتر از فصل بهاران حضورش موجب فتح و ظفر بود

هميشه مهرمادررابدل داشت برايش همسري والا گهر بود

به مادرگر بهشتي زير پا است عطاي اين فضيلت از پدر بود

نه تنها سايه مهرش مرا پشت که از جان حافظ ما از خطر بود

پدر تا عمر دارد حامي توست به کمتر رنج تو از خود بدر بود

نبيني خادمي بي‌مزد چون او که کارش بهتر از صد کارگر بود

هر آن فرزند بيند سفره‌اش را نصيبش طبع والا و هنر بود

پسر را گر پدر داماد سازد زفافش چون اميران در ظفر بود

هرآن فرزندقدرش رانکو داشت هميشه روزيش در پاي در بود

برو تا مي‌تواني خدمتش کن دعايش پيش يزدان کارگر بود

به دورانش کم ازشاهي نداري خوشاروزي که باتو همسفر بود

رسيد از مهر او يوسف به شاهي رضايش بهتر از درو گهر بود

هر آنکس مهراوراکم چشيده هميشه حسرتش اندر نظر بود

هزاران حيف عمر آدمي را برايش مهلتي کوته بسر بود

گريزي نيست آدم را ز مردن که در تقدير آدم اين سفر بود

حوادث آدمي را در کمين است اجل هم در کمين هر بشر بود

هزاران سوز بي‌اندازه دارد اگر مرگ پدر اندر خبر بود

پدر چون رخت بندد نابهنگام وداعش کودکان را تلخ‌تر بود

کسي کو جز پدر ياري ندارد پدرچون مرددردش بيشتربود

براي حسرت يک ديدن او دوچشمان تَرش دائم به دربود

نه چشم آرام گيردني دل وجان فراقش بردل سنگ هم اثربود

اگر با سيل اشکم زنده مي‌گشت مرا خود اين توان در چشم تر بود

چگونه از فراغش کس ننالد که در عمرش برايت بال و پر بود

وليکن رفته باز نايد اي دوست اگر حتي پدر پيغمبر بود

به روزي گفت اندرزي به فرزند چومهردلبري اورابه سربود

«نگردد شوي بد، باباي نيکو اگر ميلت به دختر يا پسر بود

خوش آن همسرکه داردخلق نيکو وگرنه ازدواجش با ضرر بود

پدر جان است، پدر جانان جان است اگرچه کمتر از يک کارگر بود

بيا تا هست قدرش را بدانيم که پيک مرگ کارش بي‌خبر بود

دل آيت ز مرگ هر پدر سوخت که مرگ هرپدرداغ بشربود

……………………………………………………………….
شعر فارسي در سوگ پدر

اي سفر کرده به معراج، به يادت هستيم

اي گل پرپر ما، چشم به راهت هستيم

تو سفر کردي و آسوده شدي از دوران

ما، ماتم زده هر لحظه به يادت هستيم

مصرع آخر به اين صورت هم آمده:

ليک با غم زده هر لحظه به يادت هستيم

همه ماتم زده هر لحظه به يادت هستيم

مصرع دوم به اين صورت هم آمده:

اي پدر ما همگي چشم به راهت هستيم

……………………………………………..

 

ديدي منت گذاشته‌ام بي پسر، پدر

رفتي تو هم گذاشتيم بي پدر، پدر

اي جان سپرده در وطن خويشتن غريب

وي مانده با همه پدري بي پسر، پدر

گفتم عصاي تو باشم، ولي چه سود

پايم به گل فرو شده، خاکم به سر، پدر

ما را يتيم هشتن و ساز سفر چه بود؟

خوش مي‌روي برو که سفر بي خطر،پدر

آهسته تا ببينمت اين يک سفر، که نيست

آهنگ بازگشت تو از اين سفر، پدر

من آرزوي ديدن روي تو داشتم

رفتي و ماند داغ توأم بر جگر پدر

تو آرزوي ديدن من مي‌بري به خاک

من هم تو را به خواب ببينم مگر، پدر

چون باغبان به خون جگر پرورانديم

اي از نهال سعي نچيده ثمر، پدر

زخم زبان خلق شنيدي براي من

نفرين به خوي مردم بيدادگر، پدر

آوخ! که کرد بازي ايام غافلم

تا باخبر شوم، ز تو آمد خبر،پدر

اهل گذشت بودي و بخشنده و کريم

جرم پسر ببخش و ز من درگذر، پدر

جانم به ماتمت رود از جان به در، ولي

داغ توأم نمي‌رود از دل به در، پدر

کوه ار شوم به صبر و توانايي و شکيب

داغ تو کوه را بشکاند کمر، پدر

تنها نه من، که اهل هنر بي پدر شدند

اي بي پدر گذاشته اهل هنر، پدر

آن روز روزي من بي خانمان مباد

کآيم به خانه وز تو نبينم اثر، پدر

من بودم و اميدي و باقي ملال عمر

آن نيز هم تباه شد اکنون دگر، پدر

پر بر فلک گشودي و طوفان روزگار

کرد آشيان ما همه زير و زبر، پدر

چون شمع با تبسّم شيرين گداختي

تا همنفس شدي به نسيم سحر،پدر

پيش از طلوع فجر شب قدر سوي عرش

روح تو با ملائکه بگشود پر، پدر

از تنگناي حادثه جُستي مفر ولي

داري فراز عالم بالا مقر، پدر

کي مرده‌اي که نام تو زنده است جاودان

اي در جهان به نيکي و بخشش سمر، پدر

………………………………………………….
شعربراي فراق پدر

اين گوهر گم گشته به دنيا پدرم بود

محبوب همه يار همه تاج سرم بود

هرجا که زمن نام ونشاني طلبيدند

اوازه همه نامش سند معتبرم بود

آن کس که مرا روح وروان بود پدر بود

ان کس که مرا فخر زمان بود پدرم بود

افسوس که رفت از سرم آن سايه رحمت

آن کس که برايم نگران بود پدرم بود

………………………………………………
#پدر

کشم بهر دیدار تو انتظار .
به نامت کنم دائما افتخار.
یقین دان، بود نام تو در دلم.
بدون تو من نخل بی حاصلم.
وجودم بود دائما یاد تو .
به یادم بود چهر زیبای تو.
زخوش نامیت شهره مردمم.
بدون تو من تکه ای هیزمم.
پر آوازه شد نام نیکوی تو .
به دیده بود نقش سیمای تو.
کنم نام تو ای پدر جاودان.
علم میکنم نام تو در جهان.
بقربان مهر و وفایت پدر .
برایم زره هست، دعایت پدر .
(غلام ) تو هستم براتم بده.
ز نار و جهنم نجاتم بده.

……………………………………..
#پدر

پدر ای رونق کاشانه ی من.
که بودی چلچراغ خانه ی من.
برفتی از کفم ای داد وبیداد.
صفا دیگر ندارد خانه ی من.
پدر جان،یاد مظلومیت تو.
کشیدی دست خود از شانه ی من.
چوبودم شمع جان تو پدر جان .
تمام عمر شدی پروانه ی من.
به قربان خم پیشانی تو .
چرا رفتی تو ای هم سایه ی من.
نبودم لحظه ی آخر کنارت.
جهان زان پس شده غمخانه ی من.
ندانستم کنم لطف تو جبران.
حلالم کن حلال، فرزانه ی من.
دوصد حیف که نبینم روی ماهت.
کجا رفتی بگو ریحانه ی من.
(غلامی) خواستی از بهر پیری.
سپردی اش به که جانانه ی من.
کند روح تو شاد، محبوب دادار.
توبودی بهترین سرمایه ی من.

…………………………………….
#پدر

پدر آن مهربان از دست ما رفت
ز دنیا پر کشید و تا خدا رفت

ازین دنیای فانی دل برید و
بسوی منزل و داربقا رفت

بر او دیگر جهان همچون قفس بود
قفس بشکست و چون مرغی رها رفت

خوشا بر او که با عشق و صفا زیست
خوشا بر او که با مهر و وفا رفت

پدر آن آفتاب مهربانی
پدر آن پاک بی رنگ و ریا رفت

پدر آن مظهر عشق و محبت
پدر آن درّ پر قدر و بها رفت

اگر نالیم با یادش عجب نیست
چرا که از کف آن غمخوار ما رفت

شاعر : اسدالله سلطانیان از کرج

…………………………………..
#پدر

درسوگِ پدر

درگذشتی و گذشت , عُمر ِگرانمایه ی تو
شد اسیرِ دلِ خاک , آنهمه سرمایه ی تو

رفتی و رفت خوشی از دلِ این خانه پدر
رفت آری ,همه دم از سرِ ما سایه ی تو

گرچه خودتکیه گهی بودی وچون کوهِ بزرگ
ذات ِ سبحان زِ ازل بود , همان پایه ی تو

کاش در آن دلِ تاریکی ِ قبرت , حیدر
به نِگاهی بِشَوَد مایه ی آسایه ی تو
گ
کاش لطفی بُکُنَد حَق زِعِنایات و کَرَم
کِه شَوَد گُل پِسرِ فاطمه , همسایه ی تو

شبِ جمعَه ست,پدرجان منِ<هادی >خواهم
کِه شَوَد فاتِحه ای , مایه ی پیرایه ی تو
سیدهادی موسوی نوشاد.همدان
………………………………………
#پدر

به عالم محرم و یار م پدر بود صفا بخش دل زارم پدر بود

کشید از بهر من رنـج فراوان
به هر سختی مددکارم پدر بود

به سن کــودکـی و نــاتوانی همیشه یار وغمخوارم پدربود

اگر از شیر مادر جان گرفتم طـبیبانه پـر ستارم پـدر بـود

به من آموخت درس زندگی را زجان و دل خریدارم پدر بود

به راهم هستی خود را فنا کرد زپای جـان گرفتارم پدر بـود

اگـر قـدش خمید و گشت رنجـور شریک رنـج در کـارم پدر بـود

زجان گوید خداداد این سخن را رفـیـقم یـارو دلـدارم پـدر بـود

سراینده :سید اصغر خداداد اردیبهشت

………………………………………………………………….

#پدر

ای پدر جانم پدر،ای پدر جانم پدر(2)
………………………………………
دیده ها می گرید و شمع شب تارم شده
در عزایت ای پدر،خاک عزا بر سر شده
روی دوش مردمی گشتی روان تو سوی قبر
جسم بابایم ببین با خاک گور هم دم شده
……………………………….
خون به دل کرده فراقت بر من و ما ای پدر
در غمت اندوه و ماتم هم نوای ما شده
تا که بودی سایۂ سر بر سرم بودی پدر
بعد تو این قامتم خم از نبود تو شده
…………………………………….
عاشق سالار دین بودی حسین ابن علی
عمر تو نذر غم کرب و بلای او شده
تو به یاد فاطمه گریان و نالان می شدی
عمرتو عشق علی، با نوکریش طی شده
………………………………
می روی بابا برو این راه باید طی شود
بر تمام خلق عالم موت و قبر قالب شده
عالم قبر و قیامت وعدۂ خلاق عالم بوده و
هر کسی سوی خدا راهی به احوالی شده
……………………………….
شد خزان عمر تو شد تکیه گاه ما فنا
کن دعا بهر عزیزانت که گریانت شده
ساقی و مدح پدر نام دل آرایت به لب
بوسه بر دست پدر خود آرزوی ما شده
…………………………………..
ای پدر جانم پدر،ای پدر جانم پدر(2)
……………………………………….

#پدر

رفتی از محفل ما ای پدرم
خون شد از غم دل ما ای پدرم

پدرم رفتی و ما یتیم شدیم
بعد تو بی کس و دل دو نیم شدیم

من به قربون تو و مهر و وفات
من به قربون تو و عشق و صفات

رفتی ای پدر به دیدار خدا
شده از دوری تو خون دل ما

خونمون بی تو دیگه نور نداره
از در و دیوار اون غم می باره

چهل روزه جمال ماهت ندیدم
حرف های خوب و شیرینت نشنیدم

همدم و مونس و نازنین ما
یار ما ، یاور ما ، امین ما

بابا جان من به فدای سخنت
شده در زیر لَحَد از چه تنت

به سر قبر تو من گل می زارم
تا بدونی که چه قد دوست دارم

ز خدا روح تو شاد ای پدرم
رحمت حق به تو باد ای پدرم

محمدمبشری
…………………………………………

#پدر
ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪر
ﻟﺮﺯﺵ ﭘﯿﻮﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

بعدتو پرواز هرگز لحظه ی خوبی نبود
شانه های خسته ات را دیر فهمیدم پدر

ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻥ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺑﺎﻭﺭﻡ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺷﺖ
ﻗﺎﻣﺖ ﺑﺸﮑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﺩﺳﺖ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﺍﻡ
ﭘﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﺍﮔﺮ
ﻋﺸﻖ ﺁﻥ ﺩﻟﺒﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﺻﺤﻦ ﺍﻏﻮﺷﺖ ﻧﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻘﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺒﺨﺶ
ﺗﺎﺑﺶ ﮔﻠﺪﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﻧﺦ ﺑﻪ ﻧﺦ ﭘﺎﮐﺖ ﺑﻪ ﭘﺎﮐﺖ ﻏﺼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ
ﻧﺎﻟﻪ ﯼ ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ

ﻣﻦ ﮐﺠﺎﯼ ﻗﺼﻪ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻡ ﮐﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ!!!
ﺑﺎﻭﺭ ﻭﺍﺭﺳﺘﻪ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺮ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﭘﺪﺭ ….

تقدیم به پدرهای اسمانی مهربون

…………………………………………
#پدر

نیابی ای جوان بـــــهتر زبابا
ندیدم در جهان بــــــهتر زبابا.
برو تحقیق میکن دور عالــم.
ندارد عالمی بهــــــــــتر زبابا.
تمام عمر مـــنم مــمنون بابا.
چگونه میشوم بــــهتر ز بابا.
همه عمر همّ و غمش بوده ام من.
نجویم غمخوری بهـــتر زبابا.
همه گیتی برو زیـر و زبر کن.
کجا پیدا کنی بهــــــــتر زبابا.
از او خواهی اگر بهتر ببینی.
فقط خــــــــالق بودبهتر زبابا.
همین خالق بگفته در کتابش.
پس از اونیست کس بهتر زبابا.
خدا کرده سفارش ای عزیزان.
بگیرید احــــــــترام بهتر زبابا.
به قرانش خدا گفته (غلاما).
دعایت میکنم بـــــهتر زبابا.
………………………………..
#پدر

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت
خوب و عالی با عیاری معتبر باید نوشت

برکت نان و نمک از همت والای اوست
این چنین گویم که نامش تاج سر باید نوشت

خانه را باشد ستون و مثل سروی استوار
کوه صبر و معرفت خواهی ، پدر باید نوشت

کوله بار مشکلات زندگی بر دوش اوست
ناخدای زندگی در بحر و بر باید نوشت

چرخه کار و تلاش و صنعت و سازندگیست
دستهایش پینه دارد ، کارگر باید نوشت

با شرف ، با غیرت و کوهی پر از مردانگیست
گاه سختی ها خدایی یک سپر باید نوشت

صورتش را سرخ می دارد ز سیلی زمان
در حقیقت نام او اهل هنر باید نوشت

احترامی خاص دارد ، حرمتش واجب بود
گفته پیغمبر است و مستمر باید نوشت

………………………………………….
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت

هیهات از این گوشه که معمور نماندست

وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت

از دولت هجر تو کنون دور نماندست

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

دور از رخت این خسته رنجور نماندست

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نماندست

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

ماتم زده را داعیه سور نماندست

……………………………………………
#بابا
کیست بابا یارو پشتیبان مــــن.
کیست بابا عِــــــزَّت دوران مـــن.
کیست بابا روشنی بـــــخش دلم.
کیست بابا ســـــایه بان منزلم.
کیست بابا روح وریحان من است.
کیست بابا قـــوت جان من است.
کیست بابا شمع بـــــــزم انجمن.
کیست بابا روشــــنی راه مـــــــن.
کیست بابا پشت مــن نیروی من.
کیست بابا قـــــــدرت بازوی مــن.
کیست بابا عــــبد ربُّ الــــعالمین.
کیست بابا حامـــی مـــن در زمین.
کیست بابا دلــــبر ودلـــــــدار من.
کیست بابا گــــاه سختی یار من.
ای (غلام)کَس میرسد هم پای او.
در شجاعت نامـــــده همتای او.
*
غلامرضا نوتر کی همدانی
……………………………………….
# پدر
(به سبک باز ای اله ناز )

باز نگاهم به در است.
به ره پدر است.
گریه بی اثر است، ای پدر جان پدر .

آه رفت زکف پدرم.
نور چشم ترم .
همره ویاورم ،ای پدر جان پدر.

من دوستت دارم ای پدر جانم.
به پای محبتت جان میسپارم.
ای پدر جان پدر .

من از تو خواهم پدر.
که دعایـــــــــت دگر.
بدرقه یِ رَهــــــــــَم بنمایی پدر .

هست درفکرم کلامت .
قــــــــــربان زبانـــــت
من هستم(غلامت)ای پدرجان پدر.

ای پدر ندارد دوریت ثمر .
چندروزی است که از تو ندارم خبر.ای پدر جان پدر .
شاعر
غلامرضا نوتر کی همدانی
…………………………………………………..

پدر اسمت همیشه روی لب هاست / پدر مهرت همیشه توی دلهاست

پدر دفتر شعره توی طاقچه / تنها آرامشه قلبم تو شبهاست

پدر یادم نمیره مهربونیت / پدر یادم نمیره هم زبونیت

پدر وقتی که رفتی من شکستم / پدر حرف همست حرف جوونیت

پدر وقتی که رفتی من شکستم / پدر حرف همست حرف جوونیت

پدر پشتم شکست از رفتن تو / پدر شادی تموم شد تو غم تو

پدر اون همه حرفات کجا رفت / همه رفتن بعد از رفتن تو

پدر تنها شدم تنهایی سخته / پدر تنهاییم از دست بخته

دلم از دست بختم گله داره / چرا اون مثل تیکه سنگ سخته

بعد رفتنت پدر زندگیم مرد / نور قلب من به خاموشی سپرد

بعد رفتنت پدر هستیه من / سر به جاده های بی کسی سپرد

بعد رفتنت پدر زندگیم مرد / نور قلب من به خاموشی سپرد

بعد رفتنت پدر هستیه من / سر به جاده های بی کسی سپرد

…………………………………………………………………….

وجودت ای پدر، مهر و وفا از خانه رفت
قمری شیدای ما، از بام این کاشانه رفت

تا که ما شیدای مهر آن پدر گشتیم، او
دل ز ما برکند و رخ برتافت، چون پروانه رفت

ای فلک با من اگر مهر و وفا داری چرا
مهر تابانم، چنین از جمع ما بیگانه رفت

شادمان بودیم ما در سایه‌ی مهرش ولی
قصه آخر شد، سر آمد دور و این افسانه رفت

گوییا او با خدای خویش پیمان بسته بود
دل برید از ما چنین و بر سر پیمانه رفت

ما همه مشتاق دیدار رخش بودیم و او
رخ ز ما پوشید و این سان، عاشق و مستانه رفت

در شگفتم او چه از حق دید که این سان با شتاب
همچو دانایی که بگریزد ز هر میخانه رفت

شکر لله چون که عمری با خلوص و خیر بود
عاقبت چون سرکشد این باده شکرانه، رفت

تکیه‌گاه خانه‌ی ما بود اما عاقبت
از میان خانه‌ی ما اُستُن حنانه رفت

همچنان «سیمرغ» زیر سایه‌ی آن دولتش
رنگ و رویی داشتیم، آن دولت فرزانه رفت

از: محمدحسن لقمانی بهابادی (سیمرغ)

 

 

روزی از راه رسید
که پدر لحظه بدرودش بود
پدرم آن که چو خورشید به ما گرمی داد
پیش چشمم افسرد
باغ سرسبز امیدم پژمرد
اشک نه، هستی من
گشت در جانم و از دیده به رخسار دوید
آفتابم ز لب بام پرید

 

فلک ربود و ببرد از جهان جلال مرا
به باد داد بیک لحظه ایده آل مرا

نکرد رحم به حال پریش و غربت من
گسیخت رشته امید بی‌زوال مرا

خیال من که همه عمر با پدر هستم
محال کرد به من فکر لامحال مرا

 

ای دل سیاه شو که چراغت ز دست رفت
ماهی که بر دو دیده‌ی ما نشست رفت

خشنودی و نشاط من از عشق و زندگی
رویای پدر بود که آن هم ز دست رفت

 

مادرم (پدرم) دیده برویت نگران است هنوز
غم نادیدن تو بار گران است هنوز

آنقدر مهر و وفا بر همگان کردی تو
نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

 

 

مادر جان (پدر جان)، یاد آن شب‌ها که ما را شمع جان بودی
میان ناامیدی‌ها چراغ جاودان بودی

برایت زندگانی گرچه یکسر رنج و سختی بود
بنازم همتت مادر (بابا)، که تا بودی، صبور و مهربان بودی

 

 

برخیز مادر (پدر) بجاست که بیدار شوی
و این قافله را دوباره سالار شوی

دل را به فدای قدمت می‌ریزم
یک بار دگر اگر تو تکرار شوی .

 

 

پدر رفتی و این دل بهانه می‌گیرد
سراغ تو از اهل خانه می‌گیرد

بدین امید خوشم که در سرای دگر
یقین دست تو خدای یگانه می‌گیرد

 

پدر ای روی ماهت، اختر من
چهل روز است که رفتی، از بر من

پس از یک اربعین، ای دیده بسته
نگشته داغ مرگت، باور من

 

ز داغت، دیده‌ام دریاست بابا
دلم چون لاله صحراست بابا

بپا خیز و ببین کاشانه ما
ز هجرت، ساکت و تنهاست بابا

سکوت پدرم با چهره مهربانش، صفای وجودش، سنگینی سکوتش،
نجابت و غرورش، با زمزمه کلامش در جذبه محراب،
گستره وسیع جنت بود

آنکس که هست از غم ما با خبر، خداست

آگه نبودیم از غم بی پدری، ولی
مرگت، پیام داد که بی پدری بلاست!
پدرم حاکم پيمان وفا بود

پدرم جلوه ايمان و رضا بود
پدرم بر سر ما مرغ هما بود

پدرم در همه حال کارگشا بود
پدرم آيت آينده ما بود

از غم داغ رخش، يک محفلي افسرده گشت

آسمان امروز ببار، ما صد جگر سوزانده ايم
چون پدر از بين ما رفت، قلب ما هم مرده گشت

 


 

هجران بابا

هجران بابا محسن غفاری نیا (غریب)

رفتی از هجر تو خون شد جگرم ای بابا زد فراق تو به جان نیشترم ای بابا

سایه بودی به سرم، پشت و پناهم بودی سایه ات رفته به ناگه ز سرم ای بابا

رفتی و آتش غم بر دل من افکندی شد سیه روز و شب اندر نظرم ای بابا

تو که بودی همه جا یار من و یاور من یاورم نیست که رفتی ز برم ای بابا

سر گذارم به روی قبر تو و گریه کنم روی قبرت چکد اشک بصرم ای بابا

اشک غم ریزم و از دوری تو ناله کنم خون دل می رود از چشم ترم ای بابا

درد هجران تو خون کرده دل زار «غریب»

دیده ام مانده به در منتظرم ای بابا


 

مرثیه ای در سوگ پدر

در سوگ پدر

پدر
غزلی جدید در وصف مقام پدر
شاعر: حکمت اله ترکی

پدر دلسوز و خوب و مهربان بود
پدر زیبا گل این بوستان بود
پدر در شادی و غم یار ما بود
پدر در جسم خانه همچوجان بود
به هنگام بلا و رنج و سختی
پدر چون تکیه گاهی بی امان بود
اگر غم‌های عالم در دلم بود
برای درد دل او همزبان بود
وگر از صبر او خواهم بگویم
صبوریش چو دریا بی کران بود
پدر گل بود و با مهر و وفا بود
پدر همچون بهاری بی خزان بود
نه تنها او به خانه باصفا بود
که مردی نیک بین دوستان بود
هم او مهمان نواز و با سخاوت
هم او بر جمع یاران میزبان بود
ز خوبی‌های او هر چه بگویم
دلا کم گفته ام او به ز آن بود
تو«حکمت» ذره‌ای گفتی زوصفش
پدر چون آفتاب آسمان بود


نوای دلها:

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت
خوب و عالی با عیاری معتبر باید نوشت

برکت نان و نمک از همت والای اوست
این چنین گویم که نامش تاج سر باید نوشت

خانه را باشد ستون و مثل سروی استوار
کوه صبر و معرفت خواهی ، پدر باید نوشت

کوله بار مشکلات زندگی بر دوش اوست
ناخدای زندگی در بحر و بر باید نوشت

چرخه کار و تلاش و صنعت و سازندگیست
دستهایش پینه دارد ، کارگر باید نوشت

با شرف ، با غیرت و کوهی پر از مردانگیست
گاه سختی ها خدایی یک سپر باید نوشت

صورتش را سرخ می دارد ز سیلی زمان
در حقیقت نام او اهل هنر باید نوشت

احترامی خاص دارد ، حرمتش واجب بود
گفته پیغمبر است و مستمر باید نوشت


به عالم محرم و یار م پدر بود صفا بخش دل زارم پدر بود

کشید از بهر من رنـج فراوان
به هر سختی مددکارم پدر بود

به سن کــودکـی و نــاتوانی همیشه یار وغمخوارم پدربود

اگر از شیر مادر جان گرفتم طـبیبانه پـر ستارم پـدر بـود

به من آموخت درس زندگی را زجان و دل خریدارم پدر بود

به راهم هستی خود را فنا کرد زپای جـان گرفتارم پدر بـود

اگـر قـدش خمید و گشت رنجـور شریک رنـج در کـارم پدر بـود

زجان گوید خداداد این سخن را رفـیـقم یـارو دلـدارم پـدر بـود

سراینده :سید اصغر خداداد اردیبهشت


ببار ای دیده اشک غم ز یاری
که کارم گشته هردم بی قراری
ببین نای سخن گفتن ندارم
دگر شب میل بر خفتن ندارم
بریزد کوه زآه سینه سوزم
نباشد فرق و در شب یا که روزم
از آن ساعت که رفتی از برِ من
زکف رفته همی تاج سرِ من
دو چشمم بر در است شاید بیائی
امان و داد زتو ناید صدائی
دگر من همنشین آه و دردم
ببین از داغ تو لبریز دردم
شده عکسِ به دیوار مونس من
که باشد تا شود فریاد رسِ من
تورا دست اجل از ما گرفته
پدر (مادر)در گور تنگ مأوا گرفته
گل کاشانه ام جانم فدایت
امید خانه ام جانم فدایت
زجا برخیز و بابا (مادر) دل نوازم
کنار قبر تو منزل بسازم
شب هرجمعه آیم بر مزارت
کنم اشک دوچشمانم نثارت
(صفا) آه جگر سوزت مراکشت
که داغ ماتمش بشکست مرا پشت

شاعر قاسم جناتیان قادیکلائی


 

 

 

 

 

 

 

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

‫2 نظرها

  1. با سلام و ادب و احتدام خدمت شما
    عرض بحضور جنابتان
    آین اشغار بسیا زیبا هستند و ممنون از اینکه دردسترس مخاطبان قرار داده شده اند و ای کاش قطعه یا بندهایی از اشغار با فایل صوتی نیز میگذاشتید تا ما بهتر زمزمه ی اشغار رو ادا میکردیم
    لذا تقاضا دارم در صورت امکان فایل صوتی اشغار را هم بگنجاید
    خدا به شما کرامت و وسعت رزق اعطا نماید.
    با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
مشترک شدن
ایمیل خود را وارد کنید

برای دریافت اشعار بیشتر در این زمینه کلیک کنید

close-link
بستن
بستن