نوای دلها

تصانیف و نواها 09132054876 محمد صادق کاظمی

تصانیف و نواها|سوگ پدر |سوگ مادر|اشعار فرزند و جوان|.

تلاوت قرآن و خواندن اشعار ویژه مجالس ترحیم   وتصانیف دلنشین با نوای محمد صادق کاظمی 09132054876

نوای دلها:
مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
مادر یعنی به تعداد همه روزهای اینده تو، دلواپسی!
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری!
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن…
@navaye_delha?

نامَش «پِدَر»است ..
ڪسے ڪہ بودَنَش را تو این روزهاے نبودَش میخواهَم ..
پِدَر،حرارَت دستهایت فقط این روزهاے سَردَم را گرم میڪند .. پِدر میگویند: تو سایہ بالاے سر هستے ولي من این روزاها سوختَم از گرماے آفتاب .. ڪجايے سايہ ام ؟؟
پِدَر میگویند ؛تو ستون خانہ هستے .. من زیر آوار مانده ام .. پس ڪجا ماندی ؟؟پدَر چطور تَحمل ڪنم ڪسی پدرش راببوسد و من فقط سنگ قبر را ببوسم .. ؟؟؟؟اخه من ڪه آغوشَ ونوازش هاے تو را ندارم من از تو فقط یه سنگ قبر سرد و بے روح دارم ڪه رویش با خط درشت نوشته شده است ……
❤پدرم❤
كاش بودي بابا …???
@navaye_delha?

………………………………
نوای دلها:
✨☘در وصف پدر و مادر☘✨

مـادرم شبنم گلبرگ حیات
پــدرم عطر گل یاس بقاست
مـادرم وسعت دریای گذشت
پــدرم ساحل زیبای لقاست
مـادرم آئینه حجب و حیا
پــدرم جلوه ایمان و رضاست
مـادرم سنگ صبور دل ماست
پــدرم در همه حال کارگشاست
مـادرم شهر امیداست و هنر
پــدرم حاکم پیمان و وفاست
مـادرم باغ خزان دیده دهر
پــدرم برسرما مرغ هماست
مـادرم موی سپید کرده زحزن
پــدرم نقش همه خاطره هاست
مـادرم کوه وقار است و کمال
پــدرم چشمه جوشان عطاست

?تقدیم به ❤پـدر و مـادران❤

@navaye_delha?

……………………………….

جدایی تو….

غمینم و تنها به خلوت شبها
شکسته دلم را ،جدایی تو
چو شعله لرزان، چو آتش سوزان

شرر زده بر جان ،جدایی تو
نه برق امیدی نه نور نویدی

نه صبح سپیدی در این شب غم

 

به جان زده  آذر ،فراق تو دیگر

دلم شد یک سر، لبا لب غم

 

عشق تو شد چون دام بلا

کرده پریشان حال مرا

چه چاره کنم با جدایی تو

در آتش آهم دو دیده به راهم
که بی تو اسیر سکوت شبم
بیا به کنارم بین شب تارم
بیا که دگر جان بود به لبم
آتشی زده در دل من به خدا
از برای دلم شده درد و بلا جدایی تو
نشسته به راه تو دل نگران
بهار جهان، بی تو گشته خزان
………………………………..

زندگی با مهربانان یاد باد

خلوت آرام جانان یاد باد

زندگی با آن عزیزان یاد باد

خلوت آرام جانان یاد باد

بوسه مادر ،گل آهنگ پدر

مهربانی های آنان یاد باد

ای دریغا قدرشان نشناختیم

رحمت آن مهربانان یاد باد

نکته شیرین شنیدن روز وشب

از لب شیرین دهانان یادباد

دست گرم باغبانان یاد باد

کودکان کوچه باما در خروش

یاد آن شیرین زبانان یادباد

………………………………..

به راه وی تاسحر ماندم ژاله

افشاندم او نیامد

به امیدش بانوای دل نغمه ها

خواندم او نیامد

امید دل من کجایی ،سحر شد چرا پس نیایی

چرا نیایی که بی تو نالانم

آتش عشقت زد شرر بجانم

شب تارم مه رخشان تویی تو

به گلزارم گل خندان تویی تو

ز قلب بی تابم چه خواهی

به چشم بی خوابم نگاهی

به راه وی تا سحر ماندم ژاله افشاندم او نیامد

به امیدش بانوای دل نغمه ها خواندم اونیامد

……………………………………………….
(تصنیف سوز جدایی)

بیادت داغ بر دل می نشانم

ز دیده خون به دامن می فشانم

چو نی گر نالم از سوز جدایی
نیستان را به آتش می کشانم

بیادت ای چراغ روشن من

ز داغ دل بسوزد دامن من

ز حسرت دل ،گل یادت شکوفاست

گرفته بوی گل پیراهن من

همه شب خواب دیدم،خواب دیدار

دلی دارم دلی بیتاب دیدار

تو خورشیدی ومن شبنم چه سازم

نه تاب دوری و نه تاب دیدار

سری داریم و سودای غم تو

پری داریم و پروای غم تو

غمت اتش زده بر جسم وجانم

دلی داریم و دریای غم تو

…………………………….
(تصنیف سلام اخر)

سلام ای غروب غریبانه دل

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن

سلام ای غم لحظه عای جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

***************************

خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خدا حافظ ای قصه عاشقانه

خدا حافظ ای ابی روشن عشق

خدا حافظ ای عطر شعر شبانه

***************************

خدا حافظ ای همنشین همیشه

خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته

توتنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته
***************************

تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامن دریا

اگر شب نشینم ،اگر شمع شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا
***************************
به شمع می سپارم تورا تا نسوزد

به دل می سپارم تورا تا نمیرد

اگر چشمه واژه از غم نسوزد

اگر روز گار این صدا را نگیرد

***************************

خدا حافظ ای برگ و بار دل من

خدا حافظ ای سایه سار همیشه

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای نوبهار همیشه

……………………………………………………….

 

عجب رسمیه رسم زمونه

قصه ی برگ و باد خزونه

میرن آدما ازونا فقط

خاطرهاشون بجا می مونه

کجاست اون کوچه

چی شد اون خونه

آدماش کجان

خدا می دونه

بوته ی یاس باباجون هنوز

گوشه ی باغچه توی گلدونه

عطرش پیچیده تا هفت تا خونه

خودش کجاهاست

خدا می دونه

تسبیح و مهر بی بی جون هنوز

گوشه ی تاقچه توی ایوونه

خودش کجاهاست

خدا می دونه

پرسید زیر لب یکی با حسرت

از ما آدم ها چی یادگاری می خواد بمونه

خدا می دونه

……………………………………………….

 

شب به گلستان تنها متنظرت بودم

باده‌ی ناکامی در هجر تو پیمودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

آن شب جانفرسا من بی تو نیاسودم

وه که شدم پیر از غم، آن شب و فرسودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

بودم همه شب دیده به ره تا به سحرگاه

ناگه چو پری خنده زنان آمدی از راه

غم‌ها به سر آمد زنگ غم دوران از دل بزدودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

پیش گل‌ها، شاد و شیدا، می‌خرامید آن قامت موزونت

فتنه‌ی دوران دیده‌ی تو از دل و جان من شده مفتونت

در آن عشق و جنون مفتون تو بودم

اکنون از دل من بشنو تو سرودم

منتظرت بودم منتظرت بودم

…………………………………………………………

 

گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم

**********
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام

**********

گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد

**********

گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست

**********

گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم

**********

گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید

*********

شاید که هستی راز سر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره

…………………………………………………….

 

یادم آمد

شوق روزگار کودکی

 

مستی بهار کودکی

یادم آمد

 

آن همه صفای دل که بود

خفته در کنار کودکی

 

رنگ گل جمال دیگر در چمن داشت

آسمان جلال دیگر پیش من داشت

 

شور و حال کودکی برنگردد دریغا

قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

 

به چشم من همه رنگی فریبا بود

دل دور از حسد من شکیبا بود

 

نه مرا سوز سینه بود

نه دلم جای کینه بود

 

شور و حال کودکی برنگردد دریغا

قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

 

روز و شب دعای من

بوده با خدای من

 

کز کَرَم کند حاجتم روا

آنچه مانده از عمر من به جا

 

گیرد و پس دهد به من دمی

مستی کودکانه مرا

 

شور و حال کودکی برنگردد دریغا

قیل و قال کودکی برنگردد دریغا

……………………………………………..

 

شعر : رهی معیری
خواننده : غلامحسین بنان

همه شب نالم چون ني ، كه غمي دارم
دل و جان بردي ، اما نشدي يارم
با ما بودي ، بي ما رفتي.
چون بوي گل به كجا رفتي؟
تنها ماندم ، تنها رفتي
چون كاروان رود…
فغانم از زمين بر آسمان رود
دور از يارم ، خون مي بارم
فتادم از پا به ناتواني
اسير عشقم ، چنان كه داني
رهائي از غم نمي توانم
تو چاره اي كن كه ميتواني
گر ز دل برآرم آهي
آتش از دلم خيزد
چون ستاره از مژگانم
اشك آتشين ريزد.
چون كاروان رود
فغانم از زمين
بر آسمان رود
دور از يارم خون مي بارم
نه حريفي تا با او غم دل گويم
نه اميدي در خاطر كه تو را جوبم
اي شادي جان ، سرو روان،
كز بر ما رفتي،
از محفل ما ، چون دل ما
سوي كجا رفتي؟؟
تنها ماندم ، تنها رفتي
چو ن بوي گل به كجا رفتي؟؟
به كجائي غمگسار من
فغان زار من بشنو…… باز آ
از صبا حكايتي از روزگار من بشنو
باز آ ….. باز آ…………..سوي رهي
چون روشني از ديده ما رفتي
با قافله باد صبا رفتي
تنها ماندم ، تنها ماندم

………………………………………

یارا یارا
گاهی

دل ما را

به چراغ نگاهی روشن کن

چشم تار دل را
چو مسیحا

به دمیدن آهی روشن کن
بی تو برگی زردم

به هوای تو می گردم
که مگر بیفتم در پایت

ای نوای نایم
به هوای تو می آیم

که دمی نفس کنم تازه در هوایت
به نسیم کویت ای گل

به شمیم بویت ای گل
در سینه داغی دارم

از لاله باغی دارم
با یادت ای گل هر شب

در دل چراغی دارم
باغم بهارم باش

موجم کنارم باشم
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتست که باز آیی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی

……………………………………………….

جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها         نکته‌ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بیابان         بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون         با شما دمسازم اکنون
………………..
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها         نکته‌ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بیابان         بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون         با شما دمسازم اکنون
………………..
شمع خود سوزی چو من         در میان انجمن
گاهی اگر آهی کشد         دلها بسوزد
گاهی اگر آهی کشد         دلها بسوزد
………………..
یک چنین آتش به‌جان         مصلحت باشد همان
با عشق خود تنها شود         تنها بسوزد
با عشق خود تنها شود         تنها بسوزد
………………..
من یکی مجنون دیگر        در پی لیلای خویشم
عاشق این شور و حال        عشق بی‌پروای خویشم
………………..
تا به سویش ره سپارم         سر ز مستی برندارم
من پریشان حال و دلخوش        با همین دنیای خویشم
………………..
جای آن دارد که چندی هم ره صحرا بگیرم
سنگ خارا را گواه این دل شیدا بگیرم
مو به مو دارم سخنها         نکته‌ها از انجمنها
بشنو ای سنگ بیابان         بشنوید ای باد و باران
با شما همرازم اکنون         با شما دمسازم اکنون

…………………………………………………………………..
نوای دلها:
✨☘در وصف پدر و مادر☘✨

مـادرم شبنم گلبرگ حیات
پــدرم عطر گل یاس بقاست
مـادرم وسعت دریای گذشت
پــدرم ساحل زیبای لقاست
مـادرم آئینه حجب و حیا
پــدرم جلوه ایمان و رضاست
مـادرم سنگ صبور دل ماست
پــدرم در همه حال کارگشاست
مـادرم شهر امیداست و هنر
پــدرم حاکم پیمان و وفاست
مـادرم باغ خزان دیده دهر
پــدرم برسرما مرغ هماست
مـادرم موی سپید کرده زحزن
پــدرم نقش همه خاطره هاست
مـادرم کوه وقار است و کمال
پــدرم چشمه جوشان عطاست

?تقدیم به ❤پـدر و مـادران

 

 

 

 

 

برچسب ها
نمایش بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن